محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
58
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
و خشكسالى ، و اينها را از گزارش خواب شاه دريافت . اما اين كه آنان را نويد داد كه هشتمين سال ، سالى پربار و باران و پرخير بركت خواهد بود ، اين را ديگر از راه وحى و دانش خدا داده دانسته بود ، زيرا در خواب شاه راز و رمزى نبود كه نشانگر آن باشد . « 1 » اينها را يوسف به ساقى شاه گفت تا او نيز به شاه و مردم مژده دهد كه از خشك سالى و گرسنگى به سالهاى آسايش و فراوان نعمت مىيابند . گفتنى است كه تاكنون در اين داستان سه خواب و سه خوابگزارى داشتهايم : خواب يوسف ؛ خواب هم بندهاى يوسف و خواب پادشاه . و اين مىتواند نشانگر فضا و فرهنگ مصر و بيرون مصر آن روزگاران باشد [ كه در آن خواب و خوابگزارى ، روايى و رواج داشته است ] . و توان خوابگزارى كه خداوند به يوسف بخشيده بود ، با چنين فضا و فرهنگى همآهنگ بوده است و از آنجا كه معجزههاى پيامبران ، چنان كه مىدانيم با فضا و فرهنگ روزگارشان همآهنگ بوده است ، آيا مىتوان گفت : معجزهء يوسف خوابگزارى بوده است ؟ « 2 » دور نيست كه چنين باشد . به هر روى پادشاه فرمان داد كه يوسف را از زندان نزد او برند . امّا يوسف نپذيرفت از زندان بيرون آيد مگر پس از آنكه بىگناهى و پاكى او از دروغى كه به او بسته بودند ، بر همگان آشكار شود . در اينباره سدى از ابن عباس روايت كرده است اگر آن روز يوسف پيش از آنكه پادشاه ماجراى او را بررسد ، از زندان بيرون مىآمد ، اين وسوسه و دغدغه همواره در انديشهء عزيز مصر مىماند كه بگويد : اين همان كسى است كه مىخواست از زن من كام گيرد . [ بارى پيك شاه به زندان نزد يوسف رفت و او را به رفتن نزد شاه فراخواند ، و يوسف از پيك خواست تا نزد شاه بگردد و از او بخواهد ماجراى يوسف و زنانى را كه دستهاى خود را بريدند ، بررسى و پىگيرى كند ] . پيك نزد شاه بازگشت و پيام يوسف را رساند و شاه آن زنان را فراخواند و گفت : « حرف شما دربارهء يوسف كه مىخواستيد او را از راه بهدر ببريد چيست ؟ گفتند : پناه بر خدا ، ما هيچ بد و بىراهى از او سراغ نداريم ، [ آن گاه ] همسر عزيز گفت : اينكه حق آشكار شد [ رك و راست بگويم اين ] من بودم كه مىخواستم از او كام بگيرم و او را از راه به در كنم ، و او بىگمان راستگرى راست كردار است . [ يوسف گفت ] اينها براى اين است كه [ عزيز ] بداند من در نهان خيانتى به او روا نداشتهام و خدا نيز نيرنگ جنايت پيشگان را به
--> ( 1 ) . الكشاف ، 2 / 477 . ( 2 ) . فى ظلال القرآن ، 4 / 1993 .